آخرین بار - شعر های آلاد ,
((آخرین بار ))
آخرین بار آمده بود
از شهر خاک خورده ا ش
گور بود تنهایی اش
چشم هایش
برای دریا مروارید داشت و گردآب
که غرق کند گنبد کبود بی خدای من را
بی فریاد
می رفت رسوب شود دستهایم
و سکوت
لبانم که دریا دریا می خواند
مرا می برد تابوت به دوش
می کشید بر خاک خانه چنگال هایش را
مرثیه خوان من
جیغ مریم هاست و غروب چشم هایش
که همه ی مردم به تماشا
مجسمه ی آزادی می شوند
ختم به آسمان هفتم شهر خودش
برای
آخرین بار آمده بود...

سلام دوستای خوبم ممنونم كه به وبلاگ دلنوشته ها و دلتنگی ها سر زدید
دیروز تولد قاصدك بود با بچه های كنفرانس شعر یه شب شعر خودمونی داشتیم و بعدش وقتی قاصدك امد برای این دوست عزیزمون یه جشن تولد خودمونی گرفتیم قاصدك عزیز تولدت مبارك امیدوارم همیشه به آرزوهات برسی.
دیشب هم شب آرزوها بود برای شما عزیزان بهترین ها رو می خوام

پ . ن : چند روز پیش دفتر شعر ششم كه اسمش دریا هست رو دادم بازخوانی كردن و ایرادهایی كه داشت برطرف شد اولین شعر این دفتر به اسم آخرین بار رو در همین پست خوندید رو در وبلاگ خودم گذاشتم و از اول مرداد به مرور سایر اشعار این دفتر رو در سایت شعر نو قرار می دم كه لینك این دفتر شعر رو در اولین كادر سمت چپ می بینید