خداحافظ
من را آواز غوکان این برکه
می برد
به ریشه های سخت نیلوفران آبی
پیوند می خورم
با همه ی سنجاقک ها
به قاب های خانه ی مرده ای سنجاق شده اند
پرده هایی سیاه
یاد مرداب را زنده می کنند
و شمع های سیاه
با من در این سوگ گریه می کنند
برآبی این خنده آفتاب نگاه می کنم
به آسمان می روم
آن جا که باد پا می گذارد
به رسمش هر جا
هر جا یی
می روم
این کاروان سرا
شبی با ستاره ندارد که خوش باشم به آفتاب فردایش
کوچه ها همه دست بسته می شوند
به بازار شام
شام مسیح را نانی نبود
نانی نبود با نمک که یاران را به برکتش فروتن کند
نبود جز زنبق هایی که آب می داد
نبود هم دمی جز چشم های خون گرفته اش
کسی نمی دانست
کسی نمی داند
هیچ کس آن شب به آخرین وداع دعوت نشده بود
که مرگ را خداحافظی نیاز نیست
چرا که
بشر روزی هزاران بار
بوی کافور می گیرد تنشان از هم نشینی مردم این فصل
مردم این قرن
مردم همین شهر
که به گلزار های خش خاش
تاج هایی خار دار بر سر هم می گذارند
و شیشه ی همه ی پنجره ها را برای پاهای لخت ما
با قلب های سنگیشان
تو خود می دانی
سنگ و پنجره
من و قلبم
تو و من
لبانم را باز می دارم از بازی اش که با کلمات می شود
اما
دلم که باز شدنش آسمان را با همه ی ابرهایش می خواهد
و دستم که در افتادن تو را
چه خالی است این خانه
و این آیینه
خداحافظ
خداحافظ
شعر خداحافط از دفتر آفتاب از مشرق نمی آید

سلام
سال نو مبارک
شاید تعجب کنید که چطور این وبلاگ رو بستم اونایی که از اول همراهم بودند می دونن همیشه این وبلاگ تنها کسی بود که من رو خوب درک می کرد و اینجا بدور از تمامی هیاهوی بیرون می نوشتم بالای وبلاگ نوشتم
تنها کسی که خوب مرا درک می کند یک روز زادگاه مرا ترک می کند
اره اون کسی که من رو خوب درک می کرد وبلاگم بود همیشه گوشی بود برای حرفام حرف هایی که بعضی از دوستان این دنیای مجازی هم در خوندنش شریک می شدن چقدر تونستم حرف هایی دلم را اینجا بزنم نمی دونم اما تو این سال آخر این وبلاگ دیگه اونی نشد که من می خواستم جا های مختلف رو واسه نوشتن انتخاب کردم اما هیچکدوم به دلم ننشست چون نمی تونم بعد ۴ سال وبلاگ نویسی به این راحتی تعطیل کنم اما با خودم یه عهدی بستم که اگه داداشم رو بازم ببینم دیگه اینجا دلنوشته هامو نمی نویسم و تعطیلش می کنم تقریباْ هم ۲ ماه بستم و به روز نکردم تا امروز که بگم چرا اینجا نمی نویسم اما اون اشتباهی هم که در مورد وبلاگ اولم کردم و کلاْ ژاکش کردم هم دیگه مرتکب نمی شم و اینجا رو پاک نمی کنم چون خاطرات خوبی باهاش دارم و از همه مهم تر اینکه دوستای خوبی به واسطه همین وبلاگ باهام آشنا شدن پس این وبلاگ می مونه تا وقتی که خود سیستم میهن اون رو حذف کنه که امیدوارم تا وقتی من زنده ام اون روز رو نبینم اما حرف آخر
من همانم اما نوعی دیگر را برایتان می نویسم
دوستانی که هنوز علاقه به خوندن دست نوشته های من رو دارن می تونن در وبلاگ جدید من نوشته هام رو بخونن ، كامنت های این پست رو هم با عرض معذرت بستم امیدوارم دوستای با معرفتم رو هم در وبلاگ جدیدم ببینم
www.Alad.MihanBlog.Ir
آرزومند آرزوهاتونم
دلواپس دلواپسیهاتونم
فرهاد رادمنش ( آْلاد )