تنها کسی که خوب مرا درک می کند یک روز زادگاه مرا ترک می کند

 

 

 

 

هیچ کس ویرانیم را حس نکرد  ،   وسعت تنهائیم را حس نکرد  ،   در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم راحس نکرد  ،   درهجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد  ،   آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد

 

مجموعه شعر ها

من گاهی رهگذر خیالم و گاهی خیال رهگذران....

شما مانند من هستید یا من مانند شما؟

 

پیش از تو

قاصدک

کسی حرفم نمی فهمه

خاکی به نام تو

آفتاب از مشرق نمی آید

دریا

 

لوگو دلنوشته ها
دوستان
لوگو دوستان

www.shereno.com







لینكدونی
لینک های ورودی
سرکش - دل نوشته ها ,

مینوشت .

کسل تر از همیشه ،

سر کلاس بود

احساس عجیبی پیدا کرد

سر کش یکی از کلمات سه بعدی شد

فکر کرد چشمانش خسته شدند به آسمون نگاه کرد

 ابر ها هم حالت سر کش رو پیدا کرده بودند

فکر تک درخت خودش افتاد

حتما اونم از صفحه ی اطرافش بیرون میزد.

بازم سر کلاس بود

با این تفاوت که این بار خودش سرکش بود.

نمیدونست چی کار کنه و چطور از اون حالت بیرون بیاد.

نگاهی به پنجره کلاس کرد

بیرون خبری نبود

فقط صدای گنجشک های روی درخت رو میشنید

هیچ عابری هم عبور نمیکرد

تصمیم گرفت از کلاس خارج بشه بره یک جای دور

یک جایی که هیچ کس نباشه و کسی نتونه پیداش کنه

با خودش فکر کنه که چرا سرکش شده

با خودش فکر کنه ببینه اصلا میتونه از این حالت بیرون بیاد

اما نه مهسا هنوز همون حالت رو داره

یک روز دیگه هم سپری شده اون همه تلاش خودش رو میکنه

به امید روزی که دیگه سرکش نباشه


نوشته شده توسط نسیم در چهارشنبه 16 آذر 1384 و ساعت 10:12 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()